خرید بک لینک
شعر....شاعرانه کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟   جناب جنگ!  بفرما، جهــان قشنگ‌تر از این؟ خودت  کــه جنگ  نبودی  قرار  بود  برقصی تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگ‌تر از این؟ شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت نه بی‌شتاب‌تر از آن، نه بی‌درنگ‌تر از این هزاره‌های پیاپی، ازل دقیقه‌ی من شد برای حکّ محبّت، مجال، تنگ‌تر از این؟ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 2:24 توسط لونا لاوگود  | 

برچسب: نویسنده: کیانوش باقری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 13:48

شعر....شاعرانه بار سنگین، ماه پنهان، اسب لاغر نابلد   ره خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد ما توکل کرده بودیم این ولی کافی نبود نیل تر بود و عصا خشک و پیمبر نابلد از چه می خواهی بدانی؟ هیچیک از ما نماند دشمن از هر سو نمایان ما و لشکر نابلد از سرم پرسی؟ جز این در خاطرم چیزی نماند تیغ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد مشتهامان را گره کردیم اما ای دریغ مشتی از ما سست پیمان مشت دیگر نابلد! گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد

برچسب: نویسنده: کیانوش باقری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 13:48

صفحه بندی